خرید بک لینک
مثلا پاییز است و ما ادای عاشقا رو خیلی هم فطری بلدیم دربیاریم. اینجا ردیف آخر کلاس نور خیلی کمتر از آنجایی ست که این مرد قد بلند دور خودش میچرخد و یک چیزهایی را روی تخته می نویسد. غلط نکنم با خودش خیال میکند خیلی دارد شاخ غول میشکند که اثبات میکند چرا ما باید سه بار در روز نماز بخوانیم، که مثلا چرا ده بار نخوانیم!این بغل دستی من هم یک ثانیه به این فک بیچاره ش استراحت نمی دهد و تمام تلاشش این است که بفهمد پسر ردیف جلویی و دختر ردیف کناری چرا هی چشم و ابرو می روند برای هم.من هم سر تکان میدهم هر از چهل ثانیه که آره مثلا خیلی موضوع جذابی ست، که مثلا نصف مشکلات م

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 12:11

تو همون شبِ نارفیقی هستی که هر چی چپ و راست میخوابم، سر نمیشه. تو همون جمعه ی پاییزی هستی که غروبش قدِ تمام روز کِش میاد. تو همون چمدونِ آبی رنگِ زیر تخت هستی که جرئت نمیکنم زیپش رو بکشم و داخلش رو ببینم. تو همه ی شنبه های مزخرف سال هستی که هیچوقت تمام نمیشوند. تو همون اشک های لحظه ی اعلام نتایج کنکورم هستی که بند نمی آمدند. تو کتابِ زهیری که نمیتونم دوباره بخونمش. تو خورش کرفسِ خاله کوچیکه ای که هیچوقت نمیتونم یه ذره ازش رو بخورم. تو سیم سوم سه تاری که من نمیتونم صدای خودش رو ازش بیرون بکشم. تو همون احساساتی هستی که گوشه ی دفترچه م نوشتم شون و بعد با خودکار

برچسب: از پیش تو راه رفتنم نیست,از پیش تو راه رفتنم نیست سعدی, نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

مثلا بعدها تاریخ نویسان بنویسند که از جمله کیمیاگری های او این بود که با صدایش میتوانست، آتش خاموش کند!با صدایش میتوانست، قاصدک توی هوا به رقص درآورد!حتی با صدایش میتوانست، طوفان را به آرامش دعوت کند!

بعد در پاورقی هم ذکر کنند که از جمله شواهد این مستندات تاریخی، امیلی بوده است.طوری که امیلی در اعترافاتش گفته که من با دو چشم خویشتن دیدم که او بدون هیچ گونه محلول کیمیاگری، کیمیاگری میکند؛ تنها با صدایش!.

برچسب: صدای تو خوب است صدا کن مرا,صدا كن مرا صدای تو خوب است,صدا کن مرا صداي تو خوب است, نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

کلید انداختم توی درِ خونه و بعد از یه سفرِ چند روزه، پا گذاشتم توی خونه!

اولین دیالوگم؟ خب خب زندگیِ عادی بیا که من برگشتم!ببین چند روز دوری از مُشت های پشت سر هم ت، چی ساخته ازم! D - :

امیلی با یه ژست هرکول مانند راهرو رو طی میکنه و آهنگ فیلمِ پاپیلون پس زمینه ی متن پخش میشه و پرده های صحنه ی نمایش خیلی آروم بسته میشه! D - :

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

اینکه بدونی یه نفر روی یه چیزی حساسه و بعد دقیقا پشت سر هم اون کار رو انجام بدی؛ مصداقِ کاملِ شکنجه ی روحی دادنه!اینکه باعث میشه اون آدم تماما وارد جنگ با خودش بشه برای کشتنِ دوست داشتنِ شما توی خودش!

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

به مرحله ای رسیدم که حوصله ی دوستان در فیسِ خود غرق شده رو ندارم و کفِ دیالوگم باهاشون اینه که آره راست میگی، تو خوبی! D:

احساس میکنم تهش به مرحله ای میرسم که یک روز در میون حوصله م میشه نفس بکشم!کی حوصله ی تعامل با این مدل آدما رو داره آخه؟! D:

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

جدیدا امیلی از پس انداز تهِ حسابش که همیشه اختصاص داشت به خریدن کتاب به خریدن کرم پودر و خط چشم تغییر پیدا کرده؛ کاملا هم ناخودآگاه!یک دوی ماراتن زیبایی هم ظاهرا وجود داره که خواه یا ناخواه همه مون دونده هاش هستیم!اینقدر هم رقابت تنگاتنگ هست که آدم سرگیجه میگیره! D:

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

بعد امروز کاملا بی هوا یادم افتاد به اون روزای اولِ تابستون که یه مسئله ی خیلی ساده رو خیلی جدی گرفته بودم!بعدترش یادم افتاد به تو که خیلی آروم به همه ی چرندیات من گوش میدادی و یک جوری رفتار میکردی که من فکر نکنم یه احمقِ تمام عیارم، درحالی که بودم! D:

انصافا خیلی خوبه از این آدما کنارتون داشته باشید که هرچقدرم مزخرف باشید، پای حرفای مزخرف تون بشینند و اصلا روی خودشون نزارند که چقدر مزخرفید! D:

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

خوشحالم که اختراعی به اسمِ خانه وجود داره که حداقل یک سوم روز رو میتونم شکلِ خودم باشم و با در و دیوارش همون طوری حرف بزنم که با خودم حرف میزنم ـ

برچسب: ohki murai,ohki co,ltd,ohki meaning,ohki hv'v,خانه ملت,ohki jhf,خانه عمران,ohki ikvlknhk,ohki fhk whnvhj,ohki i alkn, نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

خب علی ای حال، اینجانب همونی شدم که "واو" پیش بینی کرده بود!پشت سر هم هی ردیف کرد که اینطوری میشی، اون طوری میشی و الان دقیقا همون طوری شدم!

نقطه ی اوجِ فیلم نامه م اینه که خواستم متفاوت با بشریت باشم ولی نشدم! D:

نمیخواستم خودم باشم ولی خودم شدم؛ اینطوری که پاهامو میزارم روی میز، زل میزنم به چشم هاشون و یه طوری نگاهشون میکنم که از نگاهم بخونند که نظرات شون به هیچ کجای دنیای شلخته ی من نیست ! صد البته نیست که نیست !

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:06

صفحه بندی